جوانی به رنگ نبیّ

حضرت علی اکبر


جامعه پویا و سالم که مشعل توسعه فکری و فرهنگی را در دست دارد و در تباهی ها و مفاسد کنونی که چون مرداب های متعفّن جهان را فرا گرفته، انسان های تشنه حق را به سرچشمه معنویت و معرفت توجّه می دهد، در صورتی می تواند در این راه موفق شود که در جهت بهبود وضع فکری و روحی جوانان اهتمام ورزد.

بی تردید بزرگ ترین و مۆثرترین عاملی که جوانان را به سوی معارف ناب الهی سوق می دهد و عزّت و عظمت آنان را میسر می سازد و روح ایمان و فداکاری را در اعماق وجودشان احیا می کند، معرفی ابعاد زندگی اسوه های فضایل و جلوه های مکارم است.

در واقع نسل جوان در جستجوی اسوه ای شایسته و قهرمانی محبوب است تا اخلاق و رفتار خویش را مطابق او تنظیم نماید. بدان امید که پرتوی از کمالات الگوی خویش در وجودش راه یابد. یکی از این اسوه های شایسته فضایل و طلایه داران عظمت های معنوی، حضرت علی اکبر علیه السلام است.

 

ادامه نوشته

با وفاترین افراد از نگاه قرآن

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.


پیمان

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را باوفاترین می شمارد و می‌فرماید:

«وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111)

خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی‌کند».(بقره: 80)

آن گاه بندگان مۆمن خود را نیز به وفاداری و پایبندی به تعهدات شان فرا می‌خواند و از نقض عهد و بی وفایی بازمی دارد. خداوند در آیه ای با بیان نشانه های خردمندان حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می‌کند:

«الَّذینَ یُوفُونَ به عهدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آن‌ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند». (رعد: 20)

خداوند حکیم، در آیه دیگری، وفاداری به هر پیمانی را از مۆمنان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها وفا کنید». (مائده: 1)

ادامه نوشته

آموزگار خوبی ها

امام حسین

روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه زهرا - که درود خدا بر ایشان باد - در خانه ی وحی و ولایت، چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رسید، به خانه ی حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام آمد و به اسماء فرمود تا کودک را بیاورد. اسماء او را در پارچه یی سپید پیچید و خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برد. آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفتند (1)

روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحی الهی،جبرئیل فرود آمد و گفت:

سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون، «شبیر» (2)  که به عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. (3) چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است، جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی.

و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین » از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه سلام الله علیها انتخاب شد.

روز هفتم ولادتش، فاطمه ی زهراء که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه کشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. (4)

ادامه نوشته

توصيف سيماي اباالفضل(عليه‎السلام)

حضرت عباس عليه السلام

هم چهره عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحيّاتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود و چشمگير و پر جاذبه. ظاهرش هم آيينه باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده‎‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در ميان بني‎هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بني‎هاشم» مي‎گفتند.

در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد و ابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلت‎هاي او نيز، كه درخشان بود، جزيي از سيماي اباالفضل را تشكيل مي‏داد. از سويي نيروي تقوا، ديانت و تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار مي‎آمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و برافراشته، عضلاتي قوي‏ و بازواني ستبر و توانا و چهره‎‏اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيه بود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت.

ادامه نوشته

عباس؛ الگوی حمایت از ولایت

عباس؛ الگوی حمایت از ولایت

حضرت عباس علیه السلام

سخنوری یکی از میراث‎های گرانبهایی بود که حضرت عباس(علیه‎السلام) از پیوند امیر بیان حضرت علی(علیه‎السلام) و بانوی ادب، ام‎البنین(علیها‎السلام) به دست آورده بود. پدرش کسی بود که در جنگ‎ها، فی البداهه رجز می‎سروده و مادرش نیز بانویی ادب دوست و شاعری توانا و از خاندانی ادب دوست و شاعرپرور بود.

میراث سخن که توشه‎ای پر بار از پرورش حضرت عباس(علیه‎السلام) در دامان پدر و مادری این چنین است در صفحه‎های روشنی از تاریخ زندگانی عباس(علیه‎السلام) هویداست. او شب عاشورا، وقتی غربت و تنهایی امام خویش را دید، هنگامی که امام حسین(علیه‎السلام) بیعت خود را از همه همراهان برداشت و فرمود: «هر کس که می‎خواهد برود، می‎تواند.» عباس(علیه‎السلام) به نمایندگی از عاشوراییان برخاست و گفت: «کجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فکر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد که شاهد چنین چیزی باشیم.»(1)

عباس(علیه‎السلام) به نمایندگی از عاشوراییان برخاست و گفت: «کجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فکر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد که شاهد چنین چیزی باشیم.»

پس از اتمام خطبه، امام در پشتیبانی از ایشان به بنی‎هاشم گفت: «بار سنگین را باید اهلش بردارند. فردا صبح، شما (بنی‎هاشم) نخستین گروهی باشید که به میدان می‎روید. ما پیش از آنان به استقبال مرگ می‎شتابیم تا مردم نگویند یاران را پیش فرستاده و بعد خودشان شمشیر کشیدند.»(2)

حضرت زینب(سلام الله علیها) می‎فرماید: «نیمه‎های شب عاشورا دیدم عباس در جمع برادران و پسر عموها و برادرزادگانش دو زانو نشسته است و چون شیری هژبر برای آنان سخن می‎رانَد و آنان را برای یاری امام خویش ترغیب می‎کرد. آنان نیز سخن وی را تأیید می‎کردند.»(3)

رجزخوانی از شیوه‎های حماسی در نبرد رویارو با دشمن است که افزون بر تقویت روحیه لشکر خودی، تضعیف روحیه دشمن و بیانگر اهداف جنگجو از گام نهادن به میدان مبارزه است. وی همانند پدر بزرگوارش آنچنان در میدان، رجزخوانی می‎کرد که دشمن پیش از رویارویی، گرده خویش را بر باد رفته توفان شمشیرش می‎دید. حضرت عباس(علیه‎السلام) در جریان مبارزه کوتاه خود، رجزهای فراوانی سرود که از ایمان سرشار، شجاعت لبریز و غیرت بی کران او حکایت می‎کند.


پی‎نوشت‎ها:

1. اللهوف، سید بن طاووس، قم، انتشارات اسوه، 1404 هـ ق، ص 91.

2. موسوعۀ کلمات امام الحسین علیه‎السلام، ص 409.

3. معالی السبطین، ج 2، ص 340، با تلخیص.

حضرت اباالفضل؛ الگوی جانبازی

حضرت عباس علیه السلام

چهره‎ی یک سرباز فداکار و جان بر کف وقتی به خوبی آشکار می‎شود که برای دفاع از ارزش‎های خود، بدون هیچگونه چشم‎داشتی تلاش می‎کند. این چهره هنگامی سرمشق جانبازی است که در روزگار تنهایی، پایبندی او به ارزش‎ها و اعتقادات، مانع از زمین گذاشتن سلاحش می‎شود. او در چنین شرایطی می‎کوشد برخلاف بی وفایی دیگران و کوشش دشمن برای از هم گسیختن صفوف مبارزان به وسیله تهدید، تطمیع و تبلیغات سوء، بر مرام خود پافشاری کند و پرچم وفاداری را بر زمین نگذارد. سرباز فداکار اگر چه مرگ را پیش چشمان خود می‎بیند، نمی‎ترسد و همچنان با روحیه عالی به مبارزه خویش ادامه می‎دهد. خون چنین سربازی، بزرگترین تضمین برای بقای ارزش‎ها و معتقدات او است؛ زیرا سبب چشم‎های خواب آلوده و فطرت‎های غبار گرفته می‎شود.

حرکت و حضور حضرت عباس(علیه‎السلام) در این نهضت و شهادت او در راه رسیدن به هدف عالی خود، گویای بزرگی حماسه و عرفان اوست. او که در آغاز حرکت، بی وفایی یاران را دیده بود، از حرکت و پویایی باز نایستاد؛ چرا که از کودکی برای جانبازی در راه حق، آموزش دیده بود. هم او بود که باران تیر و سیل شمشیرها در آخرین لحظات، سبب ایستایی او نگردید و از مبارزه، آن هم با دستانی که جدا شده بود، باز ننشست و هم چنان مشک را به سینه می‎فشرد؛ هم او بود که رمز بقای خود و آیین خود را در فنای خویش جست و جو می‎کرد و سرانجام نیز بدان دست یافت.


راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام

توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شود:


طریق اول:

توسل جوینده ابتدا باید چهار شب چهارشنبه‌ای را برگزیند كه دو شب چهارشنبه آن در نیمه دوم ماه قمری واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه دیگر( یعنی چهارشنبه سوم و چهارم) در نیمه اول ماه بعدی قرار داشته باشد كه به چهارده روزه اول ماه بعدی می‌رسد. عدد چهار برای این است كه نام مبارك حضرت عباس(ع) دارای چهار حرف است (ع ب ا س).

سپس در هر شب چهارشنبه به تعداد یك صد و سی و سه بار سوره مباركه " قدر" را با اخلاص قرائت كند، به طوری كه كلمه آخرین این آیه مباركه، كه به ( مطلع الفجر) ختم می‌شود، درست در آخرین لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد ادا شود.

برای این منظور می‌تواند آخرین باری كه سوره مباركه (قدر) را می خواند، كلمه مطلع الفجر را نخواند تا لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد برسد.

شب چهارشنبه چهارم در حدود شب چهارده ماه قمری است كه با نام مبارك قمر بنی هاشم قرابت دارد. ظهور ارتباط تحت هر نام كه باشد به اذن خداوند دانا و مقام حضرت مولی اباالفضل العباس(ع) در این شب انجام خواهد گرفت.

ادامه نوشته

سفینة النجاة در پرتو آیات قرآن


امام حسین

قرآن كریم در وصف انبیاى الهى مى‏گوید: پیامبران پیشین كسانى بودند كه تبلیغ رسالت‏هاى الهى مى‏كردند و تنها از او مى‏ترسیدند و از هیچ كس جز خدا نمى‏ترسیدند؛ «الّذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون أحداً الّا اللّه». (احزاب/ 39) امام حسین علیه السلام نیز داراى این دو خصیصه ‏ى برجسته است:

تنها از خداوند مى‏ترسید. در دعاى عرفه مى‏گوید: «اللّهم اجعلنى أخشاك كأنّى أراك»

از غیر خداوند نمى‏ترسید، از این رو مى‏فرماید: اگر در دنیا هیچ پناهگاهى نداشته باشم و كسى مرا حمایت نكند، من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم كرد؛ «لو لم یكن لى ملجأ و لا مأوى لما بایعت یزید بن معاویة»

ادامه نوشته

حسین را دوست می دارم

امام حسین

من آن شب خیز بیدارم زجان مشتاق دیدارم

به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم

**

حسین را دوست می دارم که او پرورده زهراست

حسین آزاده سردار کفن پوشان عاشوراست

جهان تشنه حسین سقا همه قطره حسین دریا

حسین گل من ولی خارم حسین را دوست می دارم


ادامه نوشته

سنّت هفت تکبیر احرام

امام حسین

چه خوب است آب و هوایی که دارید

همیشه بهشت است جایی که دارید

الهی روی خلوتی هم نبیند

شلوغی این کوچه هایی که دارید

مجال عرق ریختن هم ندادید

به پیشانی این گدایی که دارید

نمی خواهم اصلا بفهمم که ما را

کجا می برد رد پایی که دارید

همین که شما می بریدم، یقینا

ادامه نوشته

توصيف سيماي اباالفضل(عليه‎السلام)

حضرت عباس عليه السلام

هم چهره عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحيّاتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود و چشمگير و پر جاذبه. ظاهرش هم آيينه باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده‎‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در ميان بني‎هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بني‎هاشم» مي‎گفتند.

در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد و ابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلت‎هاي او نيز، كه درخشان بود، جزيي از سيماي اباالفضل را تشكيل مي‏داد. از سويي نيروي تقوا، ديانت و تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار مي‎آمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و برافراشته، عضلاتي قوي‏ و بازواني ستبر و توانا و چهره‎‏اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيه بود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت.

وقتي سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشيده‎‏اش پاهايش به زمين مي‏رسيد و چون پاي در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوش‎هاي اسب مي‏رسيد. شجاعت و سلحشوري را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواري و عزّت نفس و جاذبه سيما و رفتار، يادگاري از همه عظمت‎ها و جاذبه‎هاي بني‏‎هاشم بود. بر پيشاني‎اش علامت سجود نمايان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساري در برابر «الله» حكايت مي‏كرد. مبارزي بود خدا دوست و سلحشوري آشنا با راز و نيازهاي شبانه.

ادامه نوشته

عباس؛ الگوی رشادت و شجاعت

ت

راه اندازي، شبکه راديويي، الکفيل ،توسط ،آستان مقدس ،حضرت عباس (س

آنگونه که از منابع تاریخی بر می‎آید حضرت عباس(علیه‎السلام) دارای ورزیدگی اندام و تناسب اعضایی بوده که بیانگر توان جسمی بالای او بوده است که تا اندازه‎ای از ویژگی‎های ارثی او بوده است. چرا که هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار می‎رفته و هم خاندان مادری او گرُد میدان بوده‎اند. مادر او ام‎البنین، از خانواده شجاع و دلاور بود.

از دیگر دلایل این قدرت جسمی، افزودن بر فرآیند ارثی، این بوده که او از کودکی با ورزش و چالاکی انس داشت. ورزش و کار در مزرعه و آموزش‎های نظامی دست به دست هم داد و از عباس (علیه‎السلام)، جوانی نیرومند و شجاع ساخت.

نقل شده است روزی امیرمؤمنان حضرت علی(علیه‎السلام) در مسجد نشسته بود و مردم را پند می‎داد. مردی اعرابی وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقی را که همراه داشت، بر زمین گذاشت و به حضرت گفت: «ای پیشوای من! پیش‎کشی برای شما آورده‎ام.» آنگاه صندوقچه را گشود و شمشیری آب دیده و منحصر به فرد را از آن بیرون آورد و به حضرت تقدیم کرد.

در همین هنگام، حضرت عباس (علیه‎السلام) که نوجوانی رشید بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه‎ای ایستاد. نگاهش در برق شمشیر گره خورد. حضرت علی(علیه‎السلام) متوجه علاقه و شگفت‎زدگی عباس شد و از او پرسید: «پسرم دوست داری این شمشیر برای تو باشد؟» عباس، با شادی پاسخ داد: «آری، پدر!» حضرت، برخاست و با دست خود، شمشیر را بر بلندای قامت استوار او حمایل کرد. سپس به برازندگی شمشیر بر اندام رشید و تناور فرزندش نگریست و اشک بر محاسن سفیدش جاری شد. حاضران پرسیدند: «یا امیرالمؤمنین! چرا گریه می‎کنید؟» حضرت فرمودند: «روزی را می‎بینم که او با این شمشیر، نفس دشمن را در سینه حبس می‎کند و بی امان بر آنان می‎تازد و سرانجام به شهادت می‎رسد.» (1)

درخشش او در جنگ‎های گوناگون به ویژه کربلا، یادآور نبردهای پیروزمندانه حضرت علی(علیه‎السلام) بود. او با سه تن از شجاعانِ دشمن، قهرمانانه می‎جنگد و هر سه را به هلاکت می‎رساند. نخستین آنان که دو زره نفوذناپذیر پوشیده، کلاهخودی بزرگ بر سر نهاده و نیزه‎ای بلند در دست گرفته بود وقتی به میدان آمد، نیزه‎اش را به حمایل سینه حضرت فرود کرد. حضرت عباس(علیه‎السلام) سرِ نیزه او را گرفت و پیچانید و از دستش بیرون آورد و او را با نیزه خودش هلاک کرد. (2)

و این رشادت کسی است که هم اعتقاد قوی دارد و هم تسلیم ولی و امام خود است. 

 

پی‎نوشت‎ها:

1. مولد العباس بن علی علیه السلام، ناصری، محمدعلی، ص 61.

2. کبریت الاحمر، محمدباقر البیرجندی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1377، هـ ق، ص 387.

ميلاد فرزند شجاعت

حضرت عباس عليه السلام

سال‎ها از شهادت جانگداز دختر پيامبر، حضرت زهرا(عليهاالسلام) مي‎گذشت. حضرت علي (عليه‎السلام) پس از فاطمه با امامه (دخترزاده پيامبر اكرم) ازدواج كرده بود. اما با گذشت بيش از ده سال از آن داغ جانسوز، هنوز هم غم فراق زهرا در دل علي(عليه‎السلام) بود.

براي خاندان پيامبر، سرنوشتي شگفت رقم زده شده بود. بني‎هاشم، در اوج عزّت و بزرگواري، مظلومانه مي‏زيستند. وقتي علي(عليه‎السلام) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل» را كه در علم نسب‏‎شناسي وارد بود و قبايل و تيره‎هاي گوناگون و خصلت‎ها و خصوصيّت‎هاي اخلاقي و روحي آنان را خوب مي‏شناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايم همسري پيدا كن شايسته و از قبيله‎‏اي كه اجدادش از شجاعان و دليرمردان باشند تا بانويي اين چنين، برايم فرزندي آورد شجاع و تكسوار و رشيد.

پس از مدتي، عقيل زني از طايفه كلاب را خدمت اميرالمؤمنين(عليه‎السلام) معرفي كرد كه آن ويژگي‎ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت بود. او را فاطمة كلابيّه مي‎گفتند و بعدها به «امّ‎‎البنين» شهرت يافت، يعني مادرِ پسران، چهار پسري که به ‏دنيا آورد و عبّاس يكي از آنان بود.

عقيل براي خواستگاري او نزد پدرش رفت. وي از اين موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آري گفت. حضرت علي(عليه‎السلام) با آن زن شريف ازدواج كرد. فاطمة كلابيّه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانه علي(عليه‎السلام) شد، حسن و حسين(عليهماالسلام) بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد.

ادامه نوشته

عباس؛ اسطوره‎ی وفاداری

حضرت عباس علیه السلام

پیروزی و سربلندی هر نهضت و حرکتی مرهون و مدیون وفاداری یارانی است که در آن حضور یافته‎اند تا نهضت با اتکا به وفای آنان به اهداف شکوهمندانه خود دست یابد. در زیارتنامه حضرت عباس (علیه‎السلام) می‎خوانیم:

«اَشهَدُ لَکَ بِالتَّّسلیمِ وَ التَّصدِیقِ وَ الوَفاء و النَصیحَة لِخَلَفِ النَّبی؛ گواهی می‎دهم که از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) [پیشوای خود] پیروی کامل داشتی و نسبت به او راست کردار و وفادار و خیرخواه بودی.»

حضرت ابالفضل(علیه‎السلام) قهرمانانه در راه وفاداری به آیین خود، برادران و فرزاندن خویش را به میدان جنگ فرستاد و برای این که پایبندی خویش را به این پیمان بیشتر به اثبات رساند، با شهادت آنان خم به ابرو نیاورد و خود نیز جان بر سر این پیمان نهاد.

نوشته‎اند هنگامی که کاروان اسیران کربلا را در شام، به کاخ یزید بردند، در میان وسایل غارت شده‎ی شهیدان، پرچمی بود که از ضربات دشمن بسیار آسیب دیده بود. یزید با حیرت به آن نگاه کرد و پرسید: «این پرچم در دست چه کسی بوده است؟»

گفتند: «عباس بن علی.» آنگاه سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: «به این پرچم خوب نگاه کنید. ببینید که بر اثر ضربات شما هیچ جای سالمی ندارد، ولی انتهای آن که در دست علمدار بوده، سالم سالم است.»

این سخن کنایه از این بود که پرچمدار، ضربات تیغ‎های برهنه و برّانی را که به دستش می‎خورده، تاب آورده، ولی پرچم را رها نکرده است.

آنگاه یزید رو به حاضران، با صدای بلند گفت: «نفرین از نام تو دور باد ای عباس! به راستی که این معنای کامل وفای برادر نسبت به برادر است.»(1) هم چنین او در صحنه‎ای دیگر آنگاه که بر امواج بستر دل‎انگیز آب روان نگاه می‎کند، لبان خشکیده محبوب خود را در نظر می‎آورد و داغ تشنگی را از یاد می‎برد و وفاداری او برگ دیگری بر برگ‎های زرین عاشورا می‎افزاید.

 

پی‎نوشت:

1. سوگنامه آل محمد، محمد محمدی اشتهاردی، قم، انتشارات ناصر، چاپ ششم، 1373، ص 299.

عباس؛ اسوه‎ ولایت‎پذیری

حضرت عباس(ع)

ولایت پذیری در اصل، به معنای ایجاد توازن در پذیرش سرپرستی و دوستی پیشوایان دینی و بیزاری از دشمنان آنهاست.

حضرت عباس(علیه‎السلام) که باور و اعتقادش، تمام تلاش‎ها و موضع‎گیری‎های او را در مسیر ولایت قرار داده است، بهترین اسوه ولایت‎پذیری است؛ چون خط سیاسی او پیوسته بر اطاعت از امام و مخالفت رفتاری و گفتاری با دشمنان امام استوار بود. او، این ویژگی را تا لحظه شهادت زنده نگه داشت که بهترین گواه بر این سخن، تقاضای دشمن برای جدا شدن او از صف هواداران ولایت و رد کردن آن از سوی حضرت عباس(علیه‎السلام) بود.

در عصر تاسوعا، دشمن کوشید با استفاده از روابط قومی و قبیله‎ای، حضرت اباالفضل(علیه‎السلام) را از لشگر حسینیان جدا سازد. به همین منظور، شمر بن ذی الجوشن که نسبت خانوادگی با ام‎البنین (علیهاالسلام) داشت، به خیمه حضرت عباس(علیه‎السلام) نزدیک شد و فریاد زد: «خواهرزاده‎های ما کجایند؟»(1)

شمر از قبیله‎ بنی کلاب بود و در عرب رسم بود که دختران قبیله خود را خواهر می‎گفتند. شمر پا را فراتر نهاد و برای رسیدن به مقصود خود به حضرت عباس(علیه‎السلام) امان‎نامه تسلیم کرد. دشمن که برق شمشیر و توفان دستان حضرت اباالفضل(علیه‎السلام) در دفاع از ولایت را در جنگ‎های پیشین دیده بود، می‎خواست با این حربه پوسیده، شکست را بر سپاه امام تحمیل کند.

رفتار حضرت عباس(علیه‎السلام) در این مورد گویای دفاع راستین او از حریم ولایت و برائت از دشمنان است. او بدون کوچک‎ترین توجه به مناسبات قبیله‎ای و قوم‎گرایی‎ها، فریاد کشید و گفت: «دست‎هایت بریده باد! خداوند تو و امان‎نامه‎ات را لعنت کند. آیا به ما امان می‎دهی، در حالی که پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین(علیه‎السلام)، امان ندارد؟ به ما امر می‎کنی که به اطاعت این نفرین شدگان الهی و فرزندان ملعون و پلید آنان در آییم؟»(2) او اینگونه بر چکاد افتخار ایستاد و بلندترین چکامه را در ولایت‎پذیری سرود.

 

پی‎نوشت‎ها:

1. اصول کافی، کلینی، انتشارات اسوه، قم، 1372، چاپ 2، ج 4، ص 120.

2. اعلام الوری، باعلام الهدی، امین الاسلام فضل به الحسن الطبرسی، ص 237.